آقاي كافي نقل مي كردند: داشتم مي رفتم قم، ماشين نبود، ماشين هاي شيراز رو سوار شديم.يه خانمي هم جلوي ما نشسته بود،اون موقع هم كه روسري سرشون نمي كردن، هي دقيقه اي يكبار موهاشو تكونمي داد و سرشو تكون مي داد و موهاش مي خورد تو صورت من. هي بلند مي شد مي شست، هي سر و صدا مي كرد. مي خواست يه جوري جلب توجه عمومي كنه